Mon 19 May 2008
دلسرد ...
به نام حق
سلام
خواستم
چند بیت شعری که امشب در خلوت خودم نوشتم
را بنویسم
ولی خب ...
خب هیچی !!!
گفتم از سهراب باشه بهتره !
|
دلسرد
| |||
|
قصه ام ديگر زنگار گرفت: با نفس هاي شبم پيوندي است. پرتويي لغزد اگر بر لب او، گويدم دل: هوس لبخندي است. خيره چشمانش با من گويد: كو چراغي كه فروزد دل ما؟ هر كه افسرد به جان، با من گفت: آتشي كو كه بسوزد دل ما؟ خشت مي افتد از اين ديوار. رنج بيهوده نگهبانش برد. دست بايد نرود سوي كلنگ، سيل اگر آمد آسانش برد. باد نمناك زمان مي گذرد، رنگ مي ريزد از پيكر ما. خانه را نقش فساد است به سقف، سر نگون خواهد شد بر سر ما. گاه مي لرزد با روي سكوت: غول ها سر به زمين مي سايند. پاي در پيش مبادا بنهيد، چشم ها در ره شب مي پايند!
هر کس به طرقی دل ما را می شکند غریبه جدا ٬ دوست جدا می شکند
غریبه اگر می شکند ٬ حرفی نمی باشد من در عجب هستم ٬ دوست چرا می شکند ..
|
التماس دعا
یا حق
Mon 19 May 2008
وفات حضرت فاطمه (س)
به نام خدا
سلام
وفات حضرت فاطمه زهرا (س) را تسلیت عرض می کنم
حضرت زهرا علیهاالسلام در همه ابعاد گوناگون "زن بودن" نمونه شده بود.
مظهر یك "دختر"، در برابر پدرش.
مظهر یك "همسر"، در برابر شوهرش.
مظهر یك "مادر"، در برابر فرزندانش.
مظهر یك "زن مبارز و مسئول"، در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وى خود یك "امام" است. یعنى یك نمونه مثالى، یك تیپ ایده آل، یك "اسوه" یك "شاهد" براى هر زنى كه مى خواهد "شدن خویش" را خود انتخاب كند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجى و داخلى در خانه پدرش، خانه همسرش، در جامعه اش،در اندیشه و رفتار و زندگیش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ مى داد.
نمى دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم؟
خواستم از "بوسوئه" تقلید كنم، خطیب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با حضور لوئى، از "مریم" سخن مى گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است كه همه فیلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزش هاى مریم را بیان كرده اند. هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به كار گرفته اند. هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهره نگاران، پیكره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندى هاى اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و كوشش ها و هنرمندی هاى همه در طول این قرن هاى بسیار، به اندازه این یك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مریم را باز گویند كه:
"مریم مادر عیسى است".
و من خواستم با چنین شیوه اى از فاطمه بگویم، باز درماندم:
خواستم بگویم:
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم كه: فاطمه همسر على است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم كه: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم كه فاطمه نیست.
خواستم بگویم كه: فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم كه فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
منبع: کتاب «فاطمه فاطمه است»، دکتر علی شریعتی

التماس دعا
یا حق
Fri 16 May 2008
به نام حق
سلام
اومدم
ببینم این بار قسمت می شه
دو کلامی حرف بزنم
جالبه
مطالب الانم
با اونی که پاک شد
یکی نیست
شاید دلیلش این باشه که
درد و دل یک بارش درده
بارش دومش میشه خاطره و یا هم تجربه ![]()
و من می خوام درد و دل کنم ٬
نه که درد دلم کم نیست
پس
می گویم
از اتفاقات چند روز اخیرم بگم
خب
چند روزی میشه که حالم خوب نبود
روحی و بخصوص جسمی
به هر حال
سعی خودما می کردم
تا حد امکان
بخوانم
هر چند اونطور که می بایست نبود
ولی خب چاره ای جز این نداشتم
در این مدت هم
کسی نبود
بیاد دستما بگیره
دست من دراز بود
ولی گیرنده ای در کار نبود
تا اینکه دستم از خستگی افتاد ...
خلاصه دیروز اعلام کردن
که در کدام بخش می بایست
امتحان بدم
از شانس من
سخترین بخش بود
تنها چیزی که کم داشتم همین مورد بود
اینا که دیدم
دلم هریییییی ریخت
رفتم یه گوشه ای در دانشگاه نشستم
و فکر می کردم
که چه کنم ؟!!
بعد
اومدم خونه
خواستم با یکی از دوستان
حرف بزنم
که کمی بهتر بشم
چند وقتی هم می شد
که
ندیده بودمش
ولی
نشد !!
اینجا هم ...
در همین حال بودم
که یکی از دوستان
زنگ زد
پس از احوالپرسی
گفت
کجا افتادی
گفتم فلان بخش
که در جواب گفت
بیچاره ای حسن !!
دیروز ۴ تا شرکت کننده داشته
۳ تاشون که اصلا نرفتن امتحان بدن
اون یکی هم رد شده ....
من دیگه ریختم به هم !!
برگشتم
دانشگاه
گفتم خونه باشم
کسی نبود باهاش حرف بزنم
تنها هم بمونم
حالم بدتر می شه ...
رفتم کتابخانه دانشگاه
اون بالا
مشرف به دریاست
دریا را نگاه می کردم
و ...
از خدا کمک
و راه حل
گویا مغزم
از کار افتاده بود
مختل ...
یکی از همکلاسی هام
اومد پیشم
گفت
حالت خوش نیست ؟
خلاصه
نشست
۱ ساعتی باهام حرف زد
یه هوا بهتر شدم
لااقل
یکی پیدا شد نشست پا حرفام ٬
تو این غربت
با همه نمی شه
درد و دل کرد ...
خلاصه
خداخیرش بده
آخه داشتم منفجر می شدم
اولین بار بود که اینجوری می شدم
و ...
نشستم
تا ۶-۷ شب و خواندم
بعد برگشتم
خونه
بعد از
صرف شام
و استراحت کوتاه
نمازم را خواندم
و از خدا هم تشکر کردم
و هم کمک خواستم
تا بتوانم
به همین روال ادامه بدم
خلاصه
خدا کمکم کرد
و حتی بیش از حد ٬
که از رحمتش
من دچار شرمساری شدم ![]()
ممنونتم خدا ![]()
این چند روز اخیر ٬
از خیلی چیزا درس گرفتم
خیلی چیزا هم واسم روشن شد
خدایا شاکرتم ![]()
دوست دارم
بتوانم
قدر بدانم
قدر همه ی رحمت الهی و
بالخصوص این یکی ...
انشالله
دیگه
چشام از خستگی باز نمی شن
درست نمی بینم چی می نویسم ![]()
ما بقیش باشه
واسه
بعدا
انشالله
در آخر
و البته در همه زمان
خدایا شکرت ٬
الحمدالله ...![]()

آقا جان
خیلی ![]()
خیلی دلم تنگه ..
صحن با صفات را که از سایت می بینم
دلم هری می ریزه ![]()
امیدوارم
عمری
باشه
بتونم ٬ یکبار دیگه عرض ادب کنم ...
انشالله ...
التماس دعا
یا حق
Fri 16 May 2008
...
به نام حق
سلام
یه ساعتی می شه که دارم
تایپ می کنم
ولی
وقتی خواستم
آپم را
ثبت کنم
error زد ![]()
![]()
کلی درد و دل کرده بودم ![]()
حالا اشکال نداره
اگر حالش بود
آخر شب میام
دوباره میگم .
فقط اینشا
بدونید
که
به لطف خدا ![]()
قبول شدم ...
الحمدالله

التماس دعا
یا حق
Thu 15 May 2008
فردا ..
به نام حق
سلام
نمی دونید
چه قدر حرف دارم
واسه زدم
دلم بد جوری پره
در آستانه ی انفجاره ...![]()
الان وقت بیانش را ندارم
مثلا فردا امتحان دارم ![]()
خدایا واسه
همه کارام
رفتارام
عذر می خوام
و طلب مغفرت دارم ![]()
پاورقی :
کاش وقتی بهت احتیاج داشتم
یه نگاهی بهم می کردی ...
ای دوست عزیز
نه اینکه همین جوری
...
بازم
ممنونتم !
امیدوارم
من هرگز چنین کاری را با هیچ احد ناسی انجام ندم
چه رسد به شما ...
انشالله
التماس دعا
یا حق
Tue 13 May 2008
بدون شرح ...
به نام خدا
سلام
می خواستم دیروز بیام
اولا تبریک عرض کنم
واسه ولادت حضرت زینب ( س )
و ثانیا کمی درد و دل کنم ٬
ولی ظاهرا قسمت نبود ...
خب همین الان
تبریک عرض می کنم
به تمام عاشقان واقعی آن حضرت ![]()
...
امروز دردم بیشتر شده بود
دیشبم از شدتش خوابم نبرد !
رفتم پیش متخصص
بهش نگفته بودم که خودمم ٬
پزشکی می خونم
شروع که کردم
به توضیح دادن ٬
گفت
تو پزشکی می خونی مگه نه ؟
گفتم بله![]()
به بهر حال گفت فردا برم واسه
آزمایشات بیشتر و از این حرفا ...
بگذریم ٬
غرضم از این مقدمه چینی
این بود که
اینا بگم :
تا سالمیم
قدر عافیت را نمی دانیم !!!
تا چیزی را داریم
قدرشا نمی دانیم !!
و الا آخر ...
![]()
در کلینیک
که منتظر دکتر بودم ٬
کلی حرف اومد به ذهنم
گفتم اگر قسمت باشه
امشب
بیانشون می کنم
ولی ...
ولی پاک فراموش کردم !!! ![]()
![]()
کلا همه چیزا فراموش کردم .
این که سهله ...
الانم خوابم نمی برد
اومدم اینجا
تا نکنه یه کمی حواسم پرت بشه
و درد را فراموش کنم ![]()
متد جدیده
بهش می گن
" وبلاگ درمانی "
![]()
راستی
به گفته های من فقط خورده نگیرید
همین جوری
هر چه رسد به ذهنم
می نویسم ...
هر چند هم ناچیزند
و بخصوص بی محتوا !!!!
بی منظور و بی بار ...
جمعه امتحان دارم
حالا
از این ور
این درد را دارم
از اون ور درد تنهایی ...
چی بگم ؟!
نمی دونم چی بگم ![]()
سکوت قشنگترین حرفیست که می توانم الان بزنم ...
نه
بهترین حرفم
اینه :
خدایا شکرت ...
الحمدالله ![]()
اصلا خواستم
این درد و دل را پاک کنم ٬
برم روی تختم دراز بکشم
و ستاره های سقف اتاقم را بشمارم ....
گفتم
لااقل این دو کلام باشه
وقتم حروم نشده باشه .
خب شما وقتتون را صرف خواندش نکنید ... ![]()

پاورقی :
نه که آپم .... بود ٬
اینم
عکس بی ربط !!!
خوشم اومد
گذاشتمش
همین و بس ...
التماس دعا ![]()
![]()
که خیلی محتاجم ...
یا حق
Sat 10 May 2008
بی حوصله ام ...
به نام خدا
سلام
بی حوصله ای بیش نیستم !!
وقت می گذرد و من غافل
غفلتم از بیداری است و نه از خواب
از خواب بیدار شدم
و دگر خوابم نمی برد !!
شاید یادم رفته که می بایست خوابید
خوابی که
برای آرامش روح و روانم ضروری است ٬
و در این زمان بیداری
کاری را پیش نمی برم !!
درجا می زنم
با خودم درگیرم
و هم با همه !!!
وقت در گذر است
اگر عمری باشد !
روزهای آینده هم می رسن !!
روزهای مبادا
روزی که شاید منتظرش هستم
و یا از آمدنش بیم دارم
ترس از نرسیدن به هدفم
و یا خواسته ام ...
نمی دانم
کاش بیشتر و بهتر می توانستم بدانم !!
خدایا
بنده ی خوبی نشدم !!
ولی یاریم کن ![]()
تا بشم همونی که خودت می خواهی باشم
نه فقط در کلام
بلکه در عمل و رفتارم !!!

یکی از اقوامم
الان
در این مکان مقدس به سر می بره ...
خوش بحالش
انشالله که مرا هم دعا کند .
التماس دعا
یا حق
Thu 8 May 2008
به نام حق
سلام
اصلا در شرایطی نیستم که بخواهم
درست حسابی آپ کنم ...
از گرفتاریهای روزگاره
ولی خب
وقت و حوصله یک جمله را که دارم ![]()
اینکه
اگر روزی روزگاری
معنی واقعی این جمله را بیابیم
و درکش کنیم ٬ انشالله ٬
دگر دچار هیچ چالشی نخواهیم شد !!
" هذا من فضل ربی "

التماس دعای فراوان دارم ...
یا حق
Sun 4 May 2008
جوانی ...
به نام حق
سلام
یه مطلب دیگه می خواستم بنویسم
ولی یه دفعه به یاد
این شعر زیبا افتادم
که دوستم
با خط زیبایی
۸ سال پیش برام نوشته بود
و بهم هدیه داد
قبل از عزیمتم به خارج ...
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را

یا حق
Wed 30 Apr 2008
آمدم تا بگویم ...
به نام حق
سلام
آمدم تا بگویم ...
چرا این جوری شد !
و همچنین ادامه داره !!!! ![]()
یکی از دوستان
در کامنت خصوصی بهم گفته بود
" احساس می کنم عاشقی "
خواستم بهش بگم
احساس نکن
بلکه باور کن ...
نمی دونم چرا
در این راه
پر توقع شدم ؟!
چرا حساسم
به کوچکترین چیز ؟!
کم لطفی و یا کمترین کم محلی را
نمی پذیرم !!
احتمالا نشان از خود خواهی است !!!
و در بیشترین موارد
همین باعث
آزردگی همه می شود ! ![]()
خب
نمی دانم
در ادامه چی بگم .... ![]()
امروز تقریبا تمام ساعت روز را بر روی تختم
دراز کشیده بودم
هوا هم نسبتا گرم بود
پنجره بزرگ اتاقم هم باز بود
نسیم ملایمی وزیده می وزید
سعی کردم
بخشی از جزوه هایم را مرور کنم
مثلا ۲ هفته دیگه امتحان دارم
و چه امتحانی !!! ![]()
ولی
گویا
تمام ورودی نرونهای مغزم
بسته شده بودن ![]()
شاید حدود ۲ ساعت
به یک صفحه خیره شده بودم !!!
ولی هیچ ...
فکرم بد جوری مشغول بود
راسته که می گن
بعد از اینکه سرد بشی
تازه درد را حس خواهی کرد
منم
تازه
دل شکسته ام به درد آمده بود
دردی که مرا گویا فلج کرده بود
دردی که قابل بیان نیود
حرفی هم که نمی شد زد
اگر هم می خواست بزنم
کسی را نداشتم واسه بیانش
درد غربت همینه !!
کاش می تونستم
امشبم را پیش آقام امام رضا (ع) می بودم
کمی درد و دل می کردم
غیر از این مورد
دلم بد جوری هوس دیدارش را کرده
خیلی ...
ولی دستم کوتاه ست .![]()
![]()
می گفتم
ناهار هم نخوردم
تا اینکه بعد از ظهر
آمدم و دیدمش
ولی
نتوانستم حرفی بزنم
هیچ !!! ![]()
شاید ترس از اینکه مبادا
باز هم سر جریانی توقعم گل کند
و پریشان تر از قبل برگردم
شایدم ...
نمی دانم چرا !!
بعد از مدتی خداحافظی کردم و رفتم !
و بشتر از ۳-۴ جمله
بین ما رد و بدل نشد ... ![]()
اون هم رفت !!
ولی از اینکه حرفی نزدم
ناراحتم و ... ![]()
ولی اگر هم بگم
به من حق بدید
باز ٬ نشان از غرور و خودخواهیم خواهد بود !!!
از همین جا ازش عذر می خوام ![]()
البته اگر گذرش به اینجا بیافته ...
....
حالم گرفته
ای خداااا ... ![]()
دوستم تمام گرفت
از درس ها صحبت می کردیم
دیدم بدجوری عقبم
و فرصت هم ندارم
اگر هم هست
به هر نحوی هدرش می دهم !!! ![]()
می دونید چیه !!
خیلی وقته که به حرفهای استاد عزیزم ٬
آقای حورایی گوش می دم
سعی می کنم هم عمل کنم
شاید سعی من کم هستش
شایدم هنوز تا رسیدن
به اون آرمانها
راه طولانی است و من زودی کم میارم
و شاید های دگر ...
و خیلی از مشکلات من را ایشان در حرفهایشان به آن اشاره می کنند
از توقع !!
از گذشت ٬
و الا آخر ...
بارها گوش داده ام
ولی در عمل گویا
خیلی کار دارم ....![]()
شاید از خدای مهربانم
فاصله گرفتم !!!
شاید قدر رحمات اللهی را پاس نمی گذارم !!!
نمی دانم ...
فقط از خدا
طلب مغفرت می کنم ![]()
به خاطر همه چیز !!!
همه ....... ![]()
![]()
الان که اینجا نشستم
نه حوصله ی درست حسابی دارم و نه حال خوشی
گفتم
شابد بعضی حرفهایم را بزنم
نکنه تسکین یابم
ولی ...
راه را گویا اشتباه آمدم
باید به خدا متوسل می شدم !!!
خدایا
خودت از همه چیز من با خبری
از خودم
افکارم
کردارم
اشتباهاتی که ابراز ندامت هم کردم ![]()
از همه چیز ...
خودت بدادم برس ![]()
![]()
و کمکم کن
تا
درست ببینم و
درست بروم !!!
پاورقی :
باز از این شاخه پریدم به اون شاخه
خودمم نفهمیدم
چی نوشتم
و چی شد !!! ![]()
خلاصه ببخشید مرا ...

التماس دعا ...
یا حق
Tue 29 Apr 2008
نمی دانم چرا ، ولی . . .
به نام حق
سلام
ظاهرا قسمت بود زودتر از زمانی که می پنداشتم
بیام اینجا ...
و درد و دل کنم .
خوابم نبرد !!
راستش
خواستم بگم
از غم دلم ٬ ولی
گفتم بی خیالش ...
و بگذیریم
مثل همیشه !!
به یاد جملات زیبایی که چند روز پیش خونده بودم افتادم
و گفتم
بهتر از درد و دل من می باشد .
هر چند دلم هم بد جوری ......![]()
مهم نیست !! ![]()
خدایا شکرت ...
سوزان پولیس شوتز می سراید :
شاد بودن در شادی دیگران
و محزون در غم دیگران
با هم در روزهای خوش
و با هم در دوران دلتنگی
عشق سر چشمه ی توانایی است .
عشق ٬
صادق بودن با خود در همه حال
و صادق بودن با دیگری در همه حال
گفتن و شنیدن حقیقت و پاسداری از حرمت آن
و خود نمایی هرگز
عشق سر چشمه ی واقعیت است .
عشق ٬
رسیدن به درکی چنان کامل است که خود را پاره ای از دیگری بدانی
او را بپذیری آن گونه که هست و نه به گونه ای که تو خواهی
عشق سر چشمه ی پیوند است .
عشق ٬
آزادی در پیگیری آرزوها
و تقسیم تجربه ها با دیگران
بالیدن من و تو با هم و در کنار هم
عشق سرچشمه ی کامیابی است .
عشق ٬
هیجان تدارک کارها در کنار هم
هیجان پیش بردن کارها دست در دست یکدیگر
عشق سر چشمه ی آینده است .
عشق ٬
خشم توفان
آرامش رنگین کمان
عشق ٬ سرچشمه ی شور است .
عشق ٬
ایثار است و دریافت
بردباری است در نیازها و خواستهای یکدیگر
عشق ٬ سر چشمه ی سهیم کردن است .
عشق ٬
اطمینان ار آن است که دیگری همیشه و در همه حال با توست
گرچه در فراق دوست ٬ او را خواهانی ٬
اما در دل همیشه با توست ٬
عشق ٬ سر چشمه ی امنیت است .
آری ٬ عشق خود سرچشمه ی حیات است !!

یا حق
Tue 22 Apr 2008
خواستم ولی ...
به نام حق
سلام
الحمدلله خوب شدم
ولی نیامدم
ادامه ی حرفای ۲-۳ روز پیشم را بزنم
باشه فرصت دیگر ...
انشالله
اومدم بگم
خیلی
خیلی چی !!
نمی دونم چه جوری باید گفت
تا حق کلام ادا شود
![]()
شاید الانم باید بگذرم
از درد و دل ...
انشالله یه فرصت دیگه ![]()
فرصتی که بدانم چی می خوام بگم
قبل از نشستن جلو کامپیوتر !!
داشتم دنبال چیزی می گشم
توی کمدم
یه دفعه
یه پاکت عکس دیدم
باز که کردم
عکسای بچگیم بود
۱۳- ۱۴ سال پیش
در کشور بلژیک
رفتم
تو حال و هوای اون روزا ...
یادش بخیر ![]()
خب باز هم نتونستم
حرفهایم را بزنم
...
" من نتوانستم ٬
و نمی خواستم
مقاومت کردم ٬ تا حد توانم !
اما توانم کم بود
بنده ضعیف بودم
وگرنه .... " ![]()
![]()
التماس دعا

پاورقی : واسه یه مدت کوتاهی نخواهم بود ...
می روم !!
یا حق
Sun 20 Apr 2008
درد و دل ساده . . .
به نام حق
سلام
چند وقتی میشه که می خوام درد و دل کنم
ولی ...
حالا هم که اومدم
نمی دانم از چی بگم ؟
از کدومش بگم ؟
و ...
دلم می خواد بزنم به سیم آخر
و بگم و همشو بگم
ولی خب ...
نمی شه !!
دلم می خواد بدونم چرا
چرا تو این دوره زمونه
همه فکر می کنند واسه بازی یه نقش بیگانه آمده اند
دنبال پوج ...
و نه زندگی و انجام تکلیف
خب اول به خودم می گم !!!
کمترند کسانی که در این زمونه
حرفهای قشنگشان با اعمال خودشان یکی باشه
چرا دورنگی !!
چرا همش توجیه
توجیه اعمالی که خودمان از اشتباه بودنشان خبر داریم ..
چی بگم
راستش
از دیدن بعضی کارها
رفتارها از جانب
کسانی که خود دو سه دهه قبل
قیام کردند
جنگیدند
واسه اسلام ٬ دین و مملکت
ولی حالا یک میز چوبی
تونسته اونا را متحول کنه
پست ٬ مقام
سمت
و از همه مهمتر
پول !!
اینها محرکهایی هستند
که ما را بازی می دهند
مثل یه خمیه شب بازی
و ما هم بازیگران ماهری هستیم !!!
دوست داشتم
همه ی ما
از امام (ره) درس می گرفتیم
درس درست زندگی کردن
و در واقع
هدف از زندگی کردن را !!!
خودم را که در خوابی بیش نمی بینم
خواب غفلت ...
می خواستم خیلی بیشتر بنویسم
حرفای دگر
از جاهای دیگه
ولی حالم زیاد خوب نیست
انشالله بعد از رفع کسالتم
میام
حرفای دلم را می زنم ..

ا
التماس دعا ...
یا حق

